زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی . . .(عشق من)
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|




یا اهل الکبریاء و العظمه!
چشمانتظارم تا از جود و جبروت تو،
خود را میان اهل رحمت و مغفرت بیابم که این شعف،
از تصور بخشش توست؛
نه از تجسم اعمالم.
قصد آن دارم،
چشمهایی را که در نهر رمضان تو شستوشو کردهام،
دیگربار به غبار گناه نیالایم.
به راستی،
عید روزیست که در آن معصیت تو نباشد.
دستم را بگیر تا از همین نقطه،
تولد دیگری را در خود شروع کنم.

صد حیف ازین بساط که برچیده می شود
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آنکسی ست که بخشیده می شود
شیشه ی عطربهارلبه دیوارشکست وهوا پرشدازفوی خدا چه دعای کنمت بهترازاین خنده ات ازته دل گریه ات ازسرشوق ودلت همواره غرق شادی وتبسم باشد طاعات وعبادات قبول حق عید فطرمبارک

عیدت مبارک عزیز دلم آرزومیکنم به این شب عزیز سالیان سال زنده باشی وازاین شب عزیز بهرمندشی وهمیشه پیش خدا سربلند باشی
نماز و روزه هات قبول عزیزم
انشاالله تو این ماه عزیز
و پر برکت هرچی که میخوای از خدا برات
برآورده بشه.![]()
![]()

تنهایی مثل یه بیماری میمونه // تنهایی قلب منو می سوزونه تنهایی ریشه ی مو رو می پوسونه // ولی اونکه باید قدر این دل دیوونه رو نمیدونه تورو خدا بیا بهم یه سر بزن // تورو خدا حد اقل یه زنگ بزن نشونیمو میدم بهت تورو خدا // بیا به شیشمون یه سنگ بزن تورو خدا بیا بهم یه سر بزن // تورو خدا حد اقل یه زنگ بزن نشونیمو میدم بهت تورو خدا // بیا به شیشمون یه سنگ بزن بیابیا این دل میمیره بی تو // بیا بیا این دل اسیره بی تو بیا بیا این دل میگیره جاتو // بیا بیا این دل میمو�
شقایق گفت با خنده ؛ نه تب دارم ، نه بیمارم
اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی ، که زمین تب دار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت ، تمام غنچه ها تشنه
و من بی تاب و خشکیده ، تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته ، به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم ، سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
افتاده بود ، اما طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد ، ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را ، بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش ، آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت ، بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را ، به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده ، که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید ، شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و
به ره افتاد و او می رفت ، و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را رو به بالاها
شکر می کرد ، پس از چندی
هوا چون کوره آتش ، زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت : چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم ، هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم ، هرگز دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ، خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را ، چنان می رفت و
من در دست او بودم ، و حالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت ، اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد ، دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد ، کمی اندیشه کرد ، آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت ، زهم بشکافت
اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود ، با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب ، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل ، که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی ، بمان ای گل
و من ماندم نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد
لحظه هایم را فقط با یاد تو سر می کنم،خستگی های دلم را ثبت دفتر می کنم،در خزان دوریت ای نوگل زیبای من،من شقایق های دل را بی تو پر پر می کنم.![]()

![]()
![]()
به ته خط رسیدن یعنی اوج دلتنگی ندیدن تو - تو که الان نیستی و هیچ وقت پیشم نخواهی بود -
به ته خط رسیدن یعنی گرفتار زمین شدن و با آدمها به تفاهم نرسیدن![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

و من چه عاجزانه افق های طلایی نگاهت را با هزار تمنا جستجو میکنم
و قصه ی تنهایی را در اسمان ابی نگاهت در میان می گذارم.
نسیم اشکی که در نگاهت موج می زند،بارانی از عشق بود برای باغ
رویاهایم، و دلم چه بی قرار برای دل عاشقت می تپد.
در دل شبهای تاریک وجودم به جستجوی روشنایی شمع وجودت میگردم.
به افتاب گردانی می مانم که هر صبح به امید افتاب وجود تو سر از اب بر میدارد،
و خوب می دانم بی تو گلبرگهای ناز وجودم را باد سرد خزان در هم فرو می ریزد،
و جوانه های نا شکفته امیدم به دور از تو می درخشند.
اما می دانم که قلبم دیگر طاقت دلتنگی ندارد....
دلم مے خواهد گـ ــریـﮧ ڪنم به حال زار این دلم
دلم مے خواهد داد بزنم واسـﮧ رهایـے از خودم
دلم می خواهد پر بکشم به آسمون ســفر کنم
روے ابـرهـا بـشـیـنـم بـه آدمـا نـطــــ ـــ ـــرڪـنـم
دلم مے خواهد داد بـزنـم هـمــﮧ جا فــــریاد بزنم
بگم ستاره گم شده خامــوش و بــــــــــــــــــــــــــــــــے صدا شده
از عشقش جدا شده تازه مـثل مـاشده
بے نـور و بـے صدا شده داره حـق حـق مـیڪنه
اونم مے خواهد گریـﮧ ڪنـﮧاز این دل بے همزبون
پـیـش خــــ ـــ ـدا شـڪـوه کنـﮧ آره دلـش گـرفـتـﮧ
مثل من ســرشــتـش طالــــــعش شوم شوم
ایـن دلـش پـر ز خـــــــــــون مـیـگـن بـهـش غـصــﮧ نـخـور
اینم یه جور حکمت, حکمت اونے که همیشه
بالا تر از ابر من داره ما رو می بینـﮧ
وآسمون اشک میریزه میگن طاقت نداره گریمون و ببینه
اونه که مـــــــــــــــــــے دونه ما داریم فنا میشیم
توے راه عاشقے مثل اون خدا میشیم
اگـﮧ این کفره ما مے خواهیم کافر بشیم

توے این دنیا ما می خواهیم عاشق بشی
![]()



کوچه پس کوچه های نمناک قلبم اسم پاکت را نقاشی میکنم و با اخرین شکست فانوس نگاهت ناامیدی را قاب می گیرم پاک ترین لحظه ها را می شمارم و از پنجره ی لبخند شهر ارزوهایم را از بلندی امید می نگرم مثل ماه امتداد جاده را در اعماق چشمان خسته ام می نوازم و پاهای خسته را به یاد نگاهت جانی دوباره می بخشم مرا باور کن و با من مثل من باش
خدایا خودت می دونی که چقدر دوستش دارم خودت می دونی که یه لحظه هم از یادم نمیره خودت می دونی که خیلی عاشقشم خودت می دونی که بی او می میرم خودت می دونی که اگه یه روز با او حرف نزنم از دلتنگی می میرم خودت می دونی که در غم فراقش می سوزم خودت می دونی که .....
خدایا..............














![]()
باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم
آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم
خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست
تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم
خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست
از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم
من نای خوش نوایم و خاموشم ای دریغ
لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم
دستی به سینه ی من شوریده سر گذار
بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم
زین موج اشک تفته و طوفان آه سرد
ای دیده هوش دار که دریاست در دلم
باری امید خویش به دلداری ام فرست
دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم
گم شد ز چشم کیوان نشان تو و هنوز
صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم
من هنوز همونم .
من هنوز عاشقم .
ومن
هنوز از له کردن برگ های خشک خوشم میاد هنوز عاشق بارونم هنوز مشکی میپوشم .
هنوز جمعه ها منتظرتوام .هنوز پنجشنبه ها تنها پرسه می زنم توی خیابون های شهر .
هنوز از شنبه ها خوشم نمی یاد
هنوز موقع رفتن که میشود
پاهایم خواب میرود ...
باز از اسم تو
سقوط میکنم به قعر یک شعر
و تا آخر شب بی خوابم .
لرزش دست ودلم
از این بود
که عشق نابود گردد
پرواز نه
گریه گاهی گردد .
به یادگاری می نویسم خطی ز دلتنگی
نمی دانم از کجا شروع کنم
فقط میدام دلم...! دلم
بی قرار تر از همیشه در گوشم نبودنت را زمزمه می کند بی توماندن راتکرارم میکند دروغ چرا آزارم میدهد هرلحظه بی تو بودن را به رخم میکشد .
شرمگین خواندمش بر خویش از چه رو بیهوده می نالی
در میان گریه هایش گفت دوست می دارمش نمیدانی؟
من خواستم آرامش کنم خواستم بهش بگم میای یه کماما چه کنم که تمام شعر هایم بهانه تو را دارند
چه کنم که تمام لحظه هایم دلتنگ تو هستند.
حمیدم
اگر چه نیستی نزدم ببینی این غم و دردم چه با من میکند هر دم ولی دانم که میدانی خودت میدانی این دنیا چه با من میکند .
جانا میان کوهی از غمها عزیزت گشته زندانی فلک گرید به حال من به سودای وصال من به این درد محال من که آن را نیست درمانی
زمان زهریست در کامم که آن را زندگی نامم فقط یاد تو آرامم نماید زین پریشانی اگر چه نزد تو خوارم بیا روزی به دیدارم
جدا از تو نمیگردم که تو در جسم من جانی .
عزیز دل مگر میماند انسانی .
بدون جان

![]()
بگذار بگویم ای آسمانی ترین فرشته عشق ای خواندنی
ترین شعر زندگی وای سر
چشمه تمام مهربانیها تورا می ستایم....
بگذار بگویم که موسیقی دنباله دار صدایت
زندگیم را
پر از ترانه بودن کرده است و در
طنین ترانه ات بغضی است که فقط شاپرک ان
را می فهمد.........
بگذار بگویم که وقتی نمی بینمت از زندگی
دورم از خودم
دورم از خدا دورم...........
بگذار بگویم که دوستت دارم با تمام وجودم و
بگذار بگویم که تنها سخن شعر منی
باور کن!!!
چه قدر دلم برات تنگ شده عزیزم بازم اومدم برای هزارمین بار تکرارکنم عزیزم بیشتر از همیشه دوستت دارم

وقتی که دل دستهایم
تنگ میشود برای انگشتان کوچکت
آنها را میگذارم برابر خورشید
تا با ترکیبی از کسوف و گرما
دوریات را معنا کنم.
نشسته ام به روی ابر خاطرات
ساکت وخموش
و فقط یاد توست که هر لحظه موسیقی قلبم را می نوازد
و شیرینی روزهای با تو بودن گهگاهی صورتم را نوازش می کند
چه قدر دلم برایت تنگ است نازنینم...

دنبال بهانه ای بودم که باز بیایم و برایت بنویسم
همه احساسی را که به تو دارم...
بهانه ای جز دوست داشتت نیافتم و
این همان است که مرا برای ادامه زندگی امیدوار می کند
مهربون عزیزترینم همه جان و دلم فدای تو ...
تو که همه وجود منی و عاشقانه دوستت می دارم
![]()
| Design By : RoozGozar.com |

آرشیو سایت


موضوعات سایت


پیوند ها


اختصاصی ویژه


طراح قالب


امکانات سایت



.jpg)


